|
مصفا کردنش با من
|
به روحت احتیاج دارم . . .
زلالش را خواهم نوشید و
تفاله اش را ساعت ۲۱ درون
سطل زباله خواهم انداخت !
خدا را شکر که گاهی بیمار می شوم !
این گونه خواهم فهمید که اکثر اوقات سالم هستم !
پی نوشت : بیمار بودم ! ببخشید نبودم !
بعداً نوشت : نمی دونم کی تو شب های قدر دعا کرده بود که من بمیرم !
خیلی ازش دور شدم . . .
فکر بد نکن بچه ! قضیه عشقی نیست !
امید است که بخشیده شوم . . .
بیست و یک سالگی هم تمام شد !
پس این شیطان کجاست ؟
چند روز است که سر کلاس درس من حاضر نمی شود !
من دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم !
شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه می کنند !
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه . . .
زیر دیوار بلندی یه نفر جون می کنه . . .
کی می دونه تو دل تاریک شب چی می گذره . . .
پای برده های شب اسیر زنجیر غمه . . .
این جمله را تکرار کن که اگر یک بار مرا فریب دادی شرم بر تو باد
و اگر دو بار مرا فریب دادی شرم بر من باد . . . !
پس اندیشه ات را چراگاه فریب کاران نکن !